تبليغاتX
Syndrom

Syndrom

سلام

نمیدونم چرا چند روزیه هر چی میخوام اپ کنم حسش پیدا نمیشه.....

امشب با یکی از بچه ها بلاخره رفتم بعد 5 ساعت چرخیدن یه مانتو خریدم. رنگش بادمجونیه... اصلا نمیدونم چرا اینجا اکثرا بادمجونیو عسلیو صورتیو مد کردن.... اخه کلا فیروزه ای و خاکستری رنگ ساله....

سه شنبه روز اخر دانشگاه بود. یعنی با استادا هماهنگ کردیم دیگه نریم. بعد واسه نهار با 16-16 نفر از بچه ها + پسرا رفتیم بیرون. حال داد جاتون خالی. ولی اینقدر حرص خوردم... اخه دقیقا همون روز صدام خفن گرفته بود و اصلا نمیتونستم حرف بزنم.

فردا هم میخوایم بریم بیرون که مامانم مانتو بگیره.... الهی چیزی که دوس داره گیرش بیاد.

دیشب خفن با مامنم اصطحکاک داشتیم!!!! سر خرید کردنو اینا... مامن من زیاد به درد سنگ صبور بودنو همراهی کردن نمیخوره نمیدونم چرا......

فکر کنم تو این هفته بیشتر اپ کنم

فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 23:32  توسط الهه  | 

سلام

تا الان روز نحسی داشتم.

صبح دیر بیدار شدم. مجبور شدم به تاکسیم بزنگم بگم نیاد. کلاس اولو دیر رسیدم. فرانسه داشتیم.

حالا اسم منو حفظ شده بود تا کم میاورد اسم منو صدا میزد.

سر کلاس بعدی یکی از دوستام که همیشه با هم میشینیم یهویی افتاد به کلش که سر کلاس عکس بگیره تا دوربین گوشیشو باز کرد استاد دید. استاده فکر کرد داره از اون میگیره . حالا خیال میکنه عتیقس..... استادمونم زن بود. جلو این همه ادم با یه لحنی گفت: "عکس میگیرین؟"

حالا ما رو بگو..... همه بچه ها روشونو برگردوندن. نه که ما اخر کلاس میشینیم.... من اون لحظه mp4 تو گوشم بود کامل نفهمیدم ولی  در مورد عکس گرفتنو اینا 3 ساعت فک زد.

نکته جالب اینجا بود که همه خیال میکردن من بودم. اخه فامیلیامون خیلی خیلی به هم نزذیکه از شانس زیبای من. هی اخر کلاس میپرسیدن الهه چیکار کردی حالا تا اخر ترم باهات لجه . من گفتم نه بابا مونی بود ولی از استاد که نمیگرفت.

ولی خداییش کار استاد اشتباه بود نباید سر کلاس جلو این همه ادم طرفو ضایع میکرد.

تو راه زی زی بهم گفت یه سری از بچه ها که همیشه نزدیک پسرا میشینن اسم منو بردنو گفتن من گرفتم. وایییی اینقدر دپرس شدم.

امروز نه که جفری (جعفر جون) نمیومد دنبالم مجبور شدم با خط برم .... یه نکته تو پرانتز بگم که شنبه تو تربیت بدنی پاهام به نحو خفنی گرفت و تا 3-4 روز لنگ میزدم امروزم درد داشتم... زنگیدم به اقای پدر گفتم یه لطفی کنه و بیاد ما رو از سر خیابون خودمون برسونه خونه که باز از شانس گند ما گفت کار داره نمیرسه......

در حالت دپرشن بودم که دیدم اتوبوس پیچید رفت تو یه خیابون دیگه......... ای خدا..... یعنی یه نفر ادم اینقدر بد شانس میشه .!!..

خلاصه شهرو دور زدم و بلاخره بعد صد ها فرسخ پیاده روی رسیدم خونه الانم باید برم اماده شم واسه باشگاه.

خدا کنه فقط تو باشگاه دیگه بد نیارم.

ولی خداییش خیلی تو هم رفتم. خدا کنه رفع ابهام شده باشه از ملت.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 13:39  توسط الهه  | 

سلااااااامممممممممممممم

یه 1 هفته اییه اصلا حسش نیست بیام اپ کنم

یعنی اصلا حسش نبود بیام به وبلاگ سر بزنم..... نمیدونم چند روزه شدم عین این معتادا..... همش میخوام بخوابم! بابام میگه نکنه معتاد شده بریم تست بدیم.....اینا رو باش.... دختر خودشونم نمیشناسن.....اصلا خاک بر سر من بدبخت....میگن این مهسا اومده اینجا نشستین یه چی کشیدین ....!!!! خیلی جالبه نه؟؟!!! حرص دراره

.

..

راستییییییییی.... دیروز با یکی از دوس جونیاااااااااا رفتیم به 6 تا از کانون زبانایی که میشناختیم سر زدیم واسه کار..... واییی تو رو خدا دعا کنین تو یکیش پذیرفته شم..... اخه همه بچه ها واسه تجربه کار یه جایی مشغولن

جالبه با اینکه اینقدر میخوام قبول شم هنوز واسه امتحان TTc هیچیییییی نخوندم...... کاملا ریلکس....

درسای خودمم نمیخونم....تازه 2 هفته دیگه فاینال دارم... انگار نه انگار....

.

.

امشب رفتیم مولودی خونه یکی از فامیلای باحالمون.... فقط حیف من یه 1 ساعت بیشتر نموندم.... اخه کانون داشتم. خیلی با حال بود... بزن و بکوبو اینا....

.

پ.ن: هنوزم شب و روز تو فکر دندونامم.... ولی خوب راس میگم دیگه.....  خدا دادی که نبوده..اینجوری شده..

پ.ن2: تو دانشگامون کلاس خوشنویسی انگلیسی گذاشتن .... یکی از بچه های خودمون یاد میده

ولی دمش گرم از فوق لیسانسم شاگرد داره!

پ.ن: حوصله شکلک گذاشتن ندارم

.


.

.

راستیییییییییییییییییییییییییییی

یه چیز مهمممممممممممممم

داشت یادم میرفت.....

من 4/5 سال پیش یکیو خیلی دوس داشتم..... شاید بعدا قضیه شو گفتم... ولی یکی دیگه پیدا کردم که شبیه همونه..... خیلی میدوسمششششششششش

عشق منه ..... جیگملهههههههههه

اینم عکسش:




اینم یکی دیگه:



اینم یکی دیگه:


+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 2:16  توسط الهه  | 

سلام

دیروز مهسا باهام اومده بود دانشگاه.... یعنی اوضاعی داشتیما...

همش باید میبردمش جاهایی که پر پسره !!! تازه ظرف 3 سوت با یکی از پسرا رفیق شد و شماره گرفت!!! پسره یکی از بوفه دارا بود که خودشم دانشجو میباشد...خلاصه پاک ابرو ما رو تو این بوفه برد....  دیگه روم میشه پا بذارم تو این بوفه ؟؟!! سرعت عملو داری دیگه !!!

قضیش خیلی طولانیه حوصله ندارم تایپ کنم.

2تا 4 فرانسه داشتیم(فغانس!)..!!!! اه اه .... واغغعا قربون همون عربی خودمون بابا ...چیه این فرانسه....واسه هر اسمی مذکر مونث داره!! خلاصه یه خورده پخ پخ کردیمو اومدیم خونه.... غافل از اینکه این هفته هفته زوج بود و دوباره فرداشم که امروز باشه همین فرانسه داریم !!!!

تازه استاد خودمون که یکی از بهترین استاداس یه نی نی کوچکولو حاملس و نمیتونه بیاد... یکی دیگه جاش میاد...خیلی جوونه... میگن 26 سالشه !!!

وای جلسه اول (دیروز) نه که دفعه اولمون بود (البته به جز اکثریت کلاس که قبلش کلاس رفته بودن) خیلی واسمون خنده دار بود!!!

اصلا خیلی جالب بود... مثلا اینا به u میگن اوووووووو ....!!! اونم یه جور خیلی خنده داری....

اقا ما هی خندمون میگرفت... این مهسا هم کنار من هی میخندید باز من خندم میگرفت! استاده که اصلا اعصاب مصاب نداشت همش میگفت  هیس هیییسس هیییییسسسسسسسسسسسسسسسسسس !!!!!

کم مونده بود بندازتمون بیرون!!!... ولی خیلی باحال بودHippie

.

..

...

تبریک نوشت: راستی تبریکات عالیه عرض میکنم ... 5 /6 روز تعطیلی... یعنی دیگه همه جامون عروسه

راستی راهپیمایی فراموش نشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 10:55  توسط الهه  | 

سلامممم

میگم چرا اینقدر این دندونام بیش از حد درد میکنه.....(اصولا بیشتر وقتا یه دردایی داره .. اخه یه 3/4 سالیه دندون عقلم زور میزنه که دراد! ولی خوب دیگه ... از اون مخفیا بود.)

ولی امشب اصلا عجیییب!!! یه مزه ی خونم تو دهنم بود....چشمت روز بد نبینه...تو اینه نگاه کردم دیدم دندون عقل سمت راست پایین سر دراوردن!!!  دوس نداشتم در بیاد.... نکنه مجبور شم بکشم .....واییی ....نه به خدا...

من از این طاقتا ندارم.

روزی 20 بار حرص دندونامو میزنم. دندونام صافه ..خوب درومده...نیاز به ارتودنسی نداره....ولی همونطور که در پست های پیشین گفتم این دکی دندون پزشک چیز پدر دندونای خوشملمو دراورد . از بس نق زدم مامانم میگه اخرش از حرص این دندونا دق میکنی!!!

الان خیلی غیضی شدم.... نکنه دندونای دیگمو کج کنه.....اگه مجبور شدم بکشمش چی؟؟؟

خیلی درد داره ...نه؟؟

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 1:3  توسط الهه  | 

سیلااااااااممممممممم....xlove_huh.gif : 29 par 34 pixels.

دیروز عصر یهویی مهسا زنگید که دارم میام اونجا سورپرایز شدی نه؟؟؟؟؟!!!!wedgietariant.gif : 33 par 50 pixels.

من که در اون لحظه فقط میخواستم بزنم تو فکش گفتم :" واییییی اره عشقم..سبز. بدو بیاااااااااا..."نگران

نگو خانوم میخواستن ثبت نام کنن واسه دانشگاه.... جالب اینجا بود که بلد نبود ثبت نام و واریز پول چه جوریه .هی از گوشی بدبخت من به اینو اون میزنگید و با هر کدومشونم در کم 10 دقیقه ای میحرفید! furious.gif : 60 par 42 pixels..خلاصه حسابی غیضی شده بودم از دستش...کلا ادم راحتیه.....تا ساعت 12 (pm) اینجا بود و بلاخره ثبت نام انجام شد.puzzledsmile.gif : 18 par 21 pixels.

تازشم از اصفهان واسم یه ادکلن خوشمل خوشبو اورده.... دلتون بسوزه..einstein3.gif : 37 par 27 pixels.... ها ها.

.

.

امروز داشتم به این فکر میکردم که عمر ادم واغغعا چه زود میگذره و خودش حالیش نیستwhaat.gif : 37 par 25 pixels.. یعنی من بعد از امتحانا 3 هفته تعطیل بودم ؟؟!! اصلا یادم نمیاد.....انگار همین دیروز اخرین امتحانو دادیم..... الان دپرس شدم...

.

.

تبریک نوشت:

در اینجا  واغغغعا میخوام دهه ی فجرو به همه ی ملت شریف و شهید پرور  و اینای ایران تبریک بگم..loveshower.gif : 42 par 39 pixels...

پس وعده ی ما : یوم الله ... 22 بهمن همین سال.....announcement.gif : 179 par 43 pixels.

بیاینا.... من به عشق شماها میرم...terrorist.gif : 26 par 21 pixels...(البته شایدم خوابم اومد...بستگی داره!)faintingsmiley.gif : 37 par 24 pixels.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 11:53  توسط الهه  | 

 سیللاممممممممم...

امروز با افتخار تمام ساعت 2 !!!!!!!!! (سوء تفاهم نشه.... همون 14) بیدار شدم....

نمیدونم چرا تازگیا اینقدر همش میخوابم..... البته من تا ساعت 3و30 ...4 بعد از ظهرم رکورد دارماااااااا...

حالا نمیدونم هفته دیگه واسه دانشگاه چجوری بیدار شم.....

برنامه امسالمون خیلی بده..... از ساعت 8 کلاس داریم تا 10... دیگه هیچی نداریم تا 4 بهدظهر

اینجوری خیلی بد میشه .... یعنی با برنامه ی باشگاه جور در نمیاد اصلا... همش زیر سر این مدیر گروهمونه... اه.... مردک همه از دستش شاکین.... چند روز پیش معلم زبان راهنماییمو دیدم گفت چی میخونی؟ تا گفتم گفتش با فلانی هم کلاس داری ؟ گفتم اره...گفت :اه اه.. خدا به دادتون برسه..

خیلی بد جوره ... رو هوا نمره میده همینجوری میندازه....اعتراضم بذاری هیچ فایده ای نداره اصلا ..نمیدونم حالا چجوری این جعفر جونو راضی کنم روزی 5/6 بار بیاد دنبالم این ور اون ور شهر....(رانندمو میگم)

تازه کلاس نجومم میخواستم برم.... ولی نمیدونم چرا هیشکی باهام نمیاد ...؟؟!! همشون میگن از نجومو اینا خوششون نمیاد . اخه من تنها دوست ندارم کاریو شروع کنم... میدونم خیلی بده ولی دوست دارم از اول یکی باهام باشه..... ولی اخرش هر جوری هست میرم.... خیلی دوس دارم اخه....نمیدونم چرا دور و بریای من دوس ندارن....!!!!

واسه این تربیت بدنی که گرفتم هنوز نمیدونم چیا کار میکنن.... چیا باید بخرم(منظورم لباساس)

حالا اگه یکی تربیت 1 گرفته لطفا بهم بگه یه چیزایی دست گیرم شه....

تازه امروز داییم اینا از کربلا برگشتن.....

چند روز پیش که اونجا بودن این تروریستای بی شرف به کاروان جلوییشون حمله کرده بودنو 2/3 نفرم کشته بودن...

حالا خدا رو شکر اونا طوریشون نشدangelic.gif : 39 par 31 pixels.


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

راستی نمیدونم من چرا اینجوریم.... یه حرفی که میزنم یا یه کاری که میکنم سریع عذاب وجدان میگیرم..angelic.gif : 39 par 31 pixels..

بعضی وقتا خوبه ها .. باعث میشه ادم کارای بدشو اصلاح کنه.... ولی بعضی وقتا هم دیگه زیادیه.



+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 17:29  توسط الهه  | 

سلام.....

امروز ثبت نامم بود...

کامپیوترمون قاطی پاطی کرده.... روشن میکنی بعد از ۵ ثانیه خاموش میشه.... رفیق بابام اومد دست کاریش کرد درست شد... یعنی روشن میشد... ولی از شانس باحال ما کابل تلفن منطقمون قطع شد و مجبور شدم برم بیرون.. کافی نت ...۵ ساعت الاف شم ثبت نام کنم... اصلانم حال نوشتن ندارم نمیدونم چرا نوشتم.....!!!!!

این ترم تربیت بدنی گرفتم... یعنی ۲ تا مونده بود ظرفیت تموم شه .. شانس اوردم .... ولی دوستم تو انتظاره..... خیلی خیلی ناراحتم... الهی کارش درست شه...

فردا دانشگاه شروع میشه ولی با بچه ها قرار گذاشتیم نریم اصلا..... هفته دیگه ایشاللا....

امروز قراره کامیو ببریم واسه تعمیر.... درست بشه حسم بیشتر میشه

بای بای

.

.

جو گیر نوشت: الان در کیس (case) کامی جان جان بازه!!!! فکر کن!!!

تازه دکمه پاور کار نمیکنه.... باید با یه انبر بزنی به سیماش تا روشن شه....(از ابداعات رفقااا) بازم خدارو شکر cpu نسوخته...خدایا 100 مرتبه شکرت...

یعنی اگه سوزیده بود تا یه قرن دیگه همینجوری سوزیده بود.... از تعمیر اینا خبری نبود....

ددیه ما (daddy) نه که خیلی تو کار کامپیوترو نرم افزارو سخت افزارو اینا واردن!!!!

یعنی 3 ساعت فقط باید قانعش کنی.....

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 17:25  توسط الهه  | 

توجه.....توجه....

سلام....

امروز رضا تو وبلاگش یه پستی گذاشته بود که یعنی دیدم وظیفمونه تا اونجایی که میتونیم اطلاع رسانی کنیم.......

کلا میگن که سازمان ملل میخواد نوروزو به اسم افغانستان ثبت کنه.... و حالا وظیفه ی ما اینه که یه دقیقه وقت بذاریمو این دادخواستو امضا کنیم....

متن دادخواست اونجوری که من خوندم میخواد بگه که  .... خطاب به سازمان ملل:

امروزه هزاران نفر هستن که اولین روز بهارو به عنوان نوروز جشن میگیرن و ما تقاضای ثبت این جشن در سازمان ملل رو داریم واینا......

واسه ی امضا کردنشم روی این لینکه کلیک کنین......ملسی.....


http://www.petitiononline.com/Norouz/

پیش به سوی ایرانی پیروز و باحال....




+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 12:39  توسط الهه  | 

سیلام...

امروز به همراهی بروبکس خوشتیییپ !!!سبز رفتیم دانشگاه ... به امید 0/01 نمره !!

اول رفتیم پیش این استادمون که خانومه..weirdsmiley1.gif : 28 par 31 pixels.. شنیده بودم  نمره بده نیستnonosmiley.gif : 33 par 41 pixels. (باز نشستس einstein1.gif : 46 par 61 pixels.. میگفتن با ورودی 81 که همین درسو داشته از این همه ادم فقط 5 نفرو پاس کرده xanimal_stinky.gif : 49 par 31 pixels.!!! ) ولی دیگه اینجوریشو ندیده بودم....runaround.gif : 45 par 29 pixels.

اول که میگفت یکی یکی بیاین....whaat.gif : 37 par 25 pixels.. بعدشم یه جوری قانعمون میکرد که دیگه نمیتونستی جیک بزنی..goosebumpsmile.gif : 61 par 30 pixels.

البته یه ذره هم حال عصب و اینا داره ها ..chocksmiley.gif : 21 par 31 pixels... یعنی کلا داشته همیشه.looky.gif : 19 par 18 pixels.... حرف مفت بزنی همچون میزنه تو فکت تا خون بالا بیاری !!!nerdylaff.gif : 23 par 29 pixels. (بیان عمق حال عصب و ایناااا )

بله.... خلاصه نوبت من که شد.... رفتم و اینا .. گفت بشین بعدم اسممو پرسید برگمو اورد..  گفت شما نسبت به بقیه برگت بهتر بوده !!!! (حالا شدم !!!!!!!14 !!!!!!)

بعدم گفت سوال یکو بخون...... منم خوندم. بعد گفت حالا جوابو بخون..... خوندم..... بعد میگه اصلا جمله هات اشتباهه ... از نظر گرامری این جمله معنی نداره.... بعدشم جمله با حرف بزرگ شروع میشه ...

گفتم استاد شما دیگه رفتی تو بطن موضوع.... اخه خوبه درس گرامر و پاراگراف نویسیم نیست که بگی حالا باید حتما رعایت بشه...باید تفسیر داستانو مینوشتیم.....جملم جواب درست بود......ولی اصلا قبول نداشت...... یکی از بچه ها میگفت بهش گفته من چی کار دارم با مفهوم جمله .... اشتباه گرامری داره.....indubitablysmile.gif : 55 par 41 pixels.

دیدم بیشتر بگم یه چیزیم کم میکنه... بلند شدم اومدم بیرون.....


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


دیدم این یکی که فایده نداشت ....rolleye.gif : 19 par 18 pixels. گفتم برم سراغ تاریخ ....carryonsmiley.gif : 41 par 30 pixels.

رفتم تو دفتر میپرسم ببخشید استاد موسوی نمیان؟؟؟؟ حالا ساعت چنده ؟؟؟ 10:45 !!! کی قرار بود بیاد؟؟ 10

مسئولش میگه چرا  بابا میاد ولی نمیدونم چرا نیومده ؟؟!!

بعد از مدت مدیدی تشریفشونو میارن و ما هم عین این جوجه هایی که دنبال مامانشون راه میوفتن به دنبال استاد !feedducks.gif : 122 par 58 pixels.

بله ...... این یکی هم با استناد به اینکه از تستی ها کم اورده ایم و تشریحیا درست بوده و تازه نمره کنفرانسم داده ما را بیرون میکمنند خیلی محترمانه ! wedgietariant.gif : 33 par 50 pixels...... تازه هیشتا 20 نداشتیم... 19/50 بالا ترین نمره بود !dunnosmiley.gif : 42 par 18 pixels.

..

.

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


از اونجا اومدم بیرون داشتم با یکی از بچه ها  میومدم که یهو یکی از بچه ها گفت چادرت کو embarrassed.gif : 19 par 18 pixels.؟؟؟؟ چرا درش اوردی ؟؟

حالا تو این 3 ترم همه میدونن که من تو دانشگاه چادرمو در میارم...... جلو یه سال اولی و یه سال سومی!!!

مریم حانومم در اومدن .....میخوان یه چیزی بگن دیگه..... مگه تو واسه مامانت چادر میپوشی؟؟؟؟

یعنی در اون لحظه میخواستم بزنم تو فکش که هر چی دندون تو دهن بی صاحابشه بریزه تو حلقش !!!!furious.gif : 60 par 42 pixels.

منم گفتم بهتره که ادم مثل شماها چادرش رو شونش باشه عین زورو !!!!teehee2.gif : 33 par 31 pixels.

ولی خیلی عصبیم کرد..tantrumsmiley.gif : 39 par 29 pixels.. اصلا خوشم نیومد...... چیز خاصی نبود ولی دفعه اولشم نبود.......یه بارم جلو یکی از استادا پکونده بود منو........ سر اینکه من رو نظافت دفترمو اینا حساسم........flexibel.gif : 19 par 27 pixels.

ولی ببینین کی گفتم..... من حال این دختره رو میگیرم....... چون حالمو جلو سال سومیه گرفت......تازه باحاش اشنا شده بودم......داشتم میگفتم.... حآلشو جا میارم........ به گ.ه خوردن میندازمش..... حالا ببین.




دعا نوشت: بچه ها شوهر عمه جونی سکته کرده .... الانم تو اتاق عمله (ساعت 12:15) التماس دعا...

امروز رفته بودیم بیت رقیه واسه دعا... ولی خواهش میکنم شما هم واسش دعا کنین....  ملسی





+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 0:36  توسط الهه  |